تبليغاتX
باشگاه کتاب خواران گمنام
در آن جا که پرنده ذکر می گفت

                           قناری همره او شعر می گفت

خدایی بود و از آب زلالش

                           خیالم قصه ها با فکر می گفت

سلام

اگه از کاری که می خوایم اینجا انجام بدیم خبر ندارين، مي تونين اولین پست رو بخونين، همچنین کتاب هایی که خوانده ایم را در کناره وبلاگ پیدا می کنید.

خوان صفرم: فست فود

خبرهای جدید:

۱۶/۰۸/۱۳۸۸

اول، اگر کسی کتابی برای معرفی سراغ دارد تا ۲۰ آبان می تواند اسم کتاب و معرفی کوتاهی از آن را به میل کتابخور بفرستد.

دوم، نقدی در مورد هزار خورشید تابان نوشته شده توسط خانم ارباب صادقی در قسمت نظر سرآشپز گذاشته شده.

--------------------------------------------

اول، به خاطر تاخیری که این چند روز در به روز کردن وبلاگ پیش اومد، معذرت می خوام.

دوم، تولد امام رضا (ع) رو تبریک می گم.

سوم، کتاب این ماه همون طور که باید فهمیده باشید، هزار خورشید تابان نوشته خالد حسینی هست. تا آخر آبان ماه پست این وبلاگ در مورد این کتاب است ولی شما تا هر وقت بخواهید وقت دارید تا کتاب را بخوانید و نقدهاتون رو برای این وبلاگ بنویسین.

چهارم، یکی از صحبت هایی که اعضای وبلاگ در نمایشگاه مطبوعات داشتند، طولانی بودن مطالب وبلاگ بود. به همین خاطر، از این به بعد قسمت نان بیات به صورت فایل ورد گذاشته می شود. اگر قسمت های دیگری هم بودند که باعث طولانی شدن بیش از اندازه وبلاگ می شدند، همین کار برایشان انجام می گیرد.

پنجم، طی نظرسنجی ای که انجام شد، روش فعلی وبلاگ، پراکنده خوانی، همچنان به بقای خود ادامه می دهد. البته ممکن است در آینده با خواهش دوستان دوباره روش های دیگری را برای نقد و بررسی و انتخاب در وبلاگ قرار دهیم (بالاخره چیزی که در فیزیک می خوانیم هم همین است، اصل عدم قطعیت).

ششم، امیدوارم دوست خوبمون خانم آقاجانی همچنان با ما بمانند و در کنار روشی که برای خود دارند در کنار وبلاگ هم بمانند. همچنین به دوستان خوبمون مریم و دامون که تازه به جمعمون پیوستند خوش آمد می گم و امیدوارم کتاب های خوبی را در کنار هم بخوانیم.

هفتم، با تشکر از کسانی که پنج شنبه ۲۹ مهرماه زحمت کشیدند و به نمایشگاه مطبوعات آمدند و با امید به اینکه سال آینده سایر عزیزانی که نیامده اند هم بیایند. همچنین با تشکر از آقای ناظمی که چند روز پیش زحمت نوشتن خبر کتاب جدید را کشیدند.

خوان اول: مواد لازم

هزار خورشید تابان نوشته خالد حسینی

ترجمه مهدی غبرایی

نشر ثالث، ۴۴۰ صفحه

ترجمه زیبا گنجی و پریسا سلیمان زاده

به ویراستاری میرمحمود میرزاده

نشر مروارید، ۴۵۶ صفحه

ترجمه بیتا کاظمی

نشر باغ نو، ۴۶۲ صفحه

ترجمه ایرج مثال آذر

به ویراستاری زهرا مردانی

نشر در دانش، ۴۶۸ صفحه

کتاب به احتمال زیاد در کتاب فروشی ها و کتاب خانه ها یافت می شود. لینک دانلود کتاب هم در صورت وجود به زودی گذاشته خواهد شد.

خوان دوم: نان بيات-نظرات خوانندگان در مورد

کتاب پيشین، قول

دانلود نقد امیرحسین مجیری، فاطیما، ابوالفضل ناظمی و م.رجبی در مورد کتاب قول

خوان سوم: وب نوشت ها:

وب نوشت هزار خورشید تابان

به زودی...

وب نوشت خالد حسینی

به زودی...

خوان چهارم: نون اضافه

مجلات پیشنهادی:

همشهری داستان، دانشمند، نجوم، همشهری جوان، چلچراغ

خوان پنجم: منوی دسر

موندو

ژآن ماری گوستاو لوکلزیو

ترجمه کبری فرهادروش

نشر افلاک – 92 صفحه

معرفی توسط م.رجبی

موندو کتاب کوچکی است که داستان زندگی یک پسر بچه را تعریف می کند. شخصیت های داستان می آیند و می روند و ما فقط همراه پسربچه ایم، پسر بچه ای که...

به دلیل کوتاه بودن داستان از این اندازه بیشتر نمی توانم بگویم ولی اگر می خواهید داستانی کوتاه و تقریبا خوب را بخوانید، این کتاب را تهیه کنید.

این را هم بگویم که با این که این کتاب 92 صفحه بیشتر نبود، یک نفس خواندنش خیلی سخت بود و به نظر من به خاطر غلط های املایی زیاد کتاب بود...

-------------------------------------------------------------------------------

آنتونیوس و کلئوپاترا

نوشته ویلیام شکسپیر

ترجمه محمد علی اسلامی ندوشن

نشر ایزدان – 238 صفحه

معرفی توسط م.رجبی

توده عوام شبیه به شاخه سرگردانی هستند که بر رودی، به همراه موج به این سو و آن سو برده می شوند، تا سرانجام در پنجه امواج متلاشی گردند.

ما هنگامی که هرزگیهای خود را با چشم اغماض می نگریم – که لعنت بر آن باد – خدایان فرزانه چشمانمان را می بندند و رهایمان می کنند که نیروی تمیز خود را در پلشتی خویش غرقه سازیم، تا بدانجا که ستایشگر خطاهای خود گردیم، و چون سرانجام دستخوش شرمندگی گشتیم، قاه قاه به ما می خندند.

روزگار ستمگار را با اندوه خود شادمان نکنید. با روی خوش، نصیبتی را که روی می آورد، پذیرا شویم و با ناچیز گرفتنش خود او را مصیبت زده کنیم.

-------------------------------------------------

تا به حال از میان نمایشنامه هایی که خوانده ام، هیچ کدام نظر تحسین من را به خود جلب نکرده اند ولی نمایشنامه آنتونیوس و کلئوپاترا، وقتی از نیمه گذشت کمی جذاب شد و تا پایان داستان رفته رفته بهتر شد، هرچند که هنوز، رمان را بسیار برتر از نمایشنامه می دانم.

کتاب داستان بدی ندارد و به قول دکتر ندوشن، مترجم نمایش نامه، شبیه به هیچ کدام از عشق های داستانی ایرانی نیست و شاید این تنها جذابیت لازم برای شروع خواندن نمایشنامه باشد، حال آنکه جدا از این ماجرا، داستان ملکه کلئوپاترا و داستان گویی شکسپیر، همه را وسوسه خواندن این نمایشنامه می کند.

توصیه ای به کسانی که کتاب را می خواهند بگیرند:

1- حتما مقدمه دکتر اسلامی ندوشن را داشته باشد.

2- این مقدمه را حتما بعد از خواندن اصل نمایشنامه بخوانید.

3- خواندن ضمیمه پلوتارک را هم فراموش نکنید.

-------------------------------------------------------------------------------

کتب مقدس عهد عتیق و جدید

ترجمه به انگلیسی توسط ویلیام گلن و هنری مارتین

ترجمه به فارسی توسط فاضل خان همدانی

نشر اساطیر – 1658 صفحه عهد عتیق + 532 صفحه عهد جدید

معرفی کتاب توسط م.رجبی

پس مسیح لب خود را به تکلم گشاده ایشان را تعلیم نمود و گفت: خوشا حال آنان که در روح مسکین اند زیرا که ملکوت آسمان از آن آنهاست؛ خوشا حال آنان که حزین هستند به جهت آن که تسلی خواهند یافت؛ خوشا حال افتاده گان از آنکه وارث زمین خواهند شد؛ خوشا حال آنان که گرسنه و تشنه راستی اند که سیر خواهند گردید؛ خوشا حال ترحم کننده گان زیرا ترحم خواهند شد؛ خوشا حال پاکدلان که ایشان خدا را خواهند دید؛ خوشا حال صلح کننده گان از آنجا که فرزندان خدا خوانده خواهند شد؛ خوشا حال آنان کهاز برای راستی تلاش می کنند به سبب آن که مملکت آسمان از آن آنهاست.

احتیاط کنید تا صدقه خود را پیش روی مردم ندهید که آنراببینند وگرنه به نزد پدر خود که در آسمان است اجرنخواهید داشت...بلکه چون صدقه می دهی باید که دست چپت از آنچه دست راست تو می کند خبردار نشود.

پس، از برای فردا فکر مکنید از آنکه فردا خود دربارهخویش فکرخواهد نمود و امروز را اذیت امروز کفی است.

------------------------------------

در قرآن، بسیار به این نکته اشاره شده که مسلمان واقعی کسی است که به تمام پیامبران وکتب الهی اعتقاد داشته باشد. همین جمله میلی را در من برای خواندن کتاب های آسمانی از چند سال پیش ایجاد کرده بود که متأسفانه هیچ وقت فرصت برای این کار فراهم نمی شد تا اینکه برای شروع کتاب دوره ای که در تابستان قرار بود شروع کنم، در آخرین روزهای بهار، کتاب کامل عهد عتیق و جدید را جایگزین کتاب تاریخ تمدن ویل دورانت کردم که قرار بود بخوانم. کتاب، در کمال بی سلیقگی در یک جلد چاپ شده بود؛ 2100 صفحه در یک جلد!!! همین موضوع خواندن کتاب را بسیارسخت و کند کرده بود، اما به یاری خدا خواندنش تمام شد و من در شباهت های عجیبی که این کتب آسمانی با قرآن داشتند، ماندم.

امیدوارم کسانی که خواندن این کتب را شروع می کنند، از جمله های خوب و عالی اش استفاده کنند. فقط یک نکته را در نظر داشته باشند که در هر حال ملاک درستی و نادرستی هر جمله ای، کتاب آسمانی قرآن است.

سایر کتاب های منوی دسر: 

عقاید یک دلقک نوشته هاینریش بُل

شوهر آهو خانم نوشته علی محمد افغانی

کاناپه قرمز نوشته میشل لبر

شادکامان دره قره سو نوشته علی محمد افغانی

سبزانگشتی نوشته شهریار بَحرانی و مصطفی زمانی نیا

لیست کامل کتاب های منوی دسر

خوان ششم : نظر سرآشپز

نظرات و انتقادات در مورد کتاب رو، هم می تونین توی قسمت نظرات بگین، هم می تونین به آدرس پایین میل کنید:

مهتا ارباب صادقی

هزار خورشید تابان اولین اثری بود که از خالد حسینی خوندم.اثر دیگه ی خالد حسینی بادبادک باز هست که از این کتاب تعریف های زیادی شنیدم ، از خیلی ها شنیدم که مقایسه ی این دو اثر با هم کار خوبی نیست، به نظر میاد که بادبادک باز داستان و نثر قوی تری نسبت به هزار خورشید تابان داره البته من نمی تونم نظر کاملی بدم چون کتاب بادبادک باز نخوندم اما طبق توصیه های که به من شده بود همه موافق این بودن که هزار خورشید تابان اول خونده بشه و بعد بادبادک باز که من هم سعی کردم همین کارو انجام بدم،کتاب رو در مدت10روز خوندم هرچند که احساس می کردم داستان پر کششی نیست اما دوست داشتم که سرگذشت این دو زن بدونم (لیلا و مریم)،هزار خورشید تابان داستان دو فرزند و دو مادر بود که فضای زندگی متفاوتی با هم داشتن،دو فرزند عزیزه و مریم بودن که هردو به یک صورت پا به این دنیا گذاشته بودن اما سرانجام زندگی این دو با هم فرق می کرد.دو مادر یعنی ننه و لیلا که هر دو گناه مشترکی داشتن اما لیلا هیچ وقت عزیزه رو مقصر ندونست و به اون به چشم یک حرامی نگاه نمی کرد و عزیزه رو حاصل عشق خودش و طارق می دونست اما ننه، مریم مقصر می دونست و همیشه به مریم لقب حرامی می داد،غیر از این نقش ها سه مرد هم در این داستان حضور پر رنگی داشتن که در اول داستان با جلیل پدر مریم آشنا شدیم بعد با رشید و طارق گناهی که طارق و جلیل انجام داده بودن یکی بود اما نویسنده جوری داستان بیان کرده بود که طارق شخصیت بهتری داشت از نظر من شخصیت جلیل سیاه و شخصیت طارق سفید به نظر میومد در صورتی که هر دو یک کار انجام داده بودن!نقش عزیزه و مریم تو این داستان جالب بود و نویسنده به خوبی موقعیت اونا رو نسبت به بچه های عادی بیان کرده بود،متفاوت بودن موقعیت عزیزه نسبت به زلمای(خریدن لوازم و تلوزیون توسط رشید برای زلمای) و مریم نسبت به فرزندان جلیل (رفتن به دانشگاه در کابل...)در داستان به خوبی بیان شده بود.

در کل این داستان بخش های متفاوتی داره،نشان دادن تاریخ افغانستان،موقعیت زن در افغانستان و نشان مردهای افغان که رشید نماینده ی یک مرد سنتی با افکار عامی بود که سعی داشت با زورگویی و کتک زدن و ...زن را در تحت اختیار خود قرار دهد.اما بیان کردن تاریخ افغانستان هم نکات قابل توجهی داشت ،خوانندگان این کتاب برداشت های متفاوتی از بیان این تاریخ داشتند که البته من هم با قسمتی از این تفکرات موافقم اینکه نویسنده سعی در خوب نشان دادن آمریکای ها دارد و به طوری عنوان شده که نقشی نجات بخش برای مردم کشور افغانستان دارد هر چند کشمکشی که بین لیلا و طارق انجام شد کمی این تفکر را بهم می زند،امادر کل کتابی بود که خواننده را با تاریخ و فرهنگ مردم افغان وسختی های که مردم افغان در این سالها چه به خاطر جنگ های داخلی و چه جنگ با آمریکا داشتند آشنا می کرد و اوج داستان زمانی بود که "مریم اسم خود را نوشت-میم،ر،ی،میم-و یاد آخرین بار افتاد که نام خود را پای سندی امضا کرده بود:بیست و هفت سال پیش،روی میز جلیل و زیر نگاه مراقب ملایی دیگر."

و دوقسمت دیگر از داستان هم بود که به نظر من زیبا بیان شده بود

"مريم داشت ازدواج مي‏کرد؛ با رشيد. مردي اهل کابل. مريم تازه ديروز فهميده بود بايد با رشيد ازدواج کند. و امروز با رشيد راهي کابل شد. و اين يعني اين‏که جليل که 15 سال مريم را دور از خودش نگاه داشته بود، امروز هم داشت او را آن قدر از خودش دور مي‏کرد که هيچ‏گاه نبيندش."

 

"مريم آن شبي را به ياد مي‏آورد که روزش پس از ساعت‏ها نشستن به انتظار جليل، براي اولين بار راه افتاده بود به سمت هرات؛ آن شبي که پشت در خانه‏ي جليل خوابيد اما جليل توي خانه بود و در را برايش باز نکرد. آن روزي که مريم خودش را به خاطر رنگ روسري‏اش که به لباسش نمي‏آمد سرزنش مي‏کرد؛ اما جليل تنها يک لحظه از طبقه‏ي دوم خانه مريم را نگاه کرد."

بیشتر از این میشه در مورد این کتاب حرف زد اما من تا همین جا تمومش می کنم.

 

 ketabkhor@gmail.com

خوان هفتم: ناخنک

به زودی...

           + نوشته شده در ; شنبه 16 آبان1388شمسی 15:8  ;توسط م. رجبی  |